خرید بک لینک
اولین روز باشگاه گزارشی از مهم‌ترین نکات مربوط به «اولین روز باشگاه». من چند سالمه ؟ ۳۳ یا ۳۴ ؟ نمیدونم خلاصه در ۳۳ سالگی یا ۳۴ سالگی بالاخره وارد باشگاه شدم . خیلی تو انجام اولیه کارها خنگول بودم ولی در کل راضی بودم . سید چون قبلا باشگاه رفته بود میگفت باشگاهه خیلی ترتی پرتیه . ولی من چون هیچ تجربه ای نداشتم کاملا خرسند بودم . ادمیزاد وقتی یه چیز بهتر میبینه دیگه ب کم قانع نیستا ... مثلا الان ک من جدا شدم و وارد رابطه بهتری شدم هی میگم اون چ شوعری بود کرده بودم یا اون چ زندگی بود ک داشتم ... خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: inoor تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 11:20

یک روز دارک با خانواده آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «یک روز دارک با خانواده» را در ادامه بخوانید. امروز با مامان و بابا رفتیم رشت که دوباره خونه اقای ج رو ببینیم . دفعه پیش شب دیده بودیمش و من خوشم نیومده بود . تو روز خیلی بهتر و دلباز بود . البته مشکلات زیادی هم داره . مثلا اشپزخونه کمپلت نیاز به بازسازی داره و این اکی چون پولشو از فروش ماشین دارم ... اینکه لوله های اب حموم و سرویس رو کار هستن و کاشی های دیوار سرویس و حموم رو نصفه زدن خیلی رو مخه . دوستام میگفتن ما برای اونا بهت راه حل میدیم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: inoor تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 11:20

هاگیر واگیر در این مطلب، جزئیات مربوط به «هاگیر واگیر» ارائه شده است. پریروز با بابا رفتیم ویلای اقای ج . صابخونه ام که دوست خانم ج هست هم همراه خواهرش اومد ‌. در اصل ملک دوتا صاحب داره . دوتا خواهر . مامانم همراهمون نیومد بخاطر رفتارای بد بابام . بهش حق میدم . چون بابام جلو اونا بخاطر صندوق عقب ماشین صداش رو برای من بلند کرد و همونجا تو دلم گفتم مامانم یه چیزی میدونست نیومدا ... منم جدیدا مث بابام رفتار میکنم و صدامو بالا میبرم که بدونه حد خودشو باید نگه داره معتقدم وقتی کوتاه میام و مظلومانه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: inoor تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 11:20

اسباب کشی در این مطلب، جزئیات مربوط به «اسباب کشی» ارائه شده است. روزهای اخریه که تو این خونه ساکنم . خیلی اینجا رو دوست داشتم . حیف که مال خودم نبود و قیمتشم اونقد بالا بود که نتونستم بخرمش .امروز رفتم رشت و برگشتم ۵۰۰ کرایه دادم :/ مملکت بی صاحب شده دیگه ... البته قبلشم بی صاحب بود...رفتم از انباری چندتا کارتن اوردم که وسیله ها رو جمع کنم .همه اش ۴ ۵ تا بود . نمیدونم بقیه کارتن ها رو بابام چیکار کرده . هیچی دیگه عاطل و باطل نشستم و خیره به درم . در ماشینمم که خراب شده بابام قراره بیاد برش دارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: inoor تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 11:20

خداحافظ آزادی آنچه تاکنون درباره «خداحافظ آزادی» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم. الان که اسباب کشی کردم و خونه ام تعمیرات لازمه باید چندماهی رو خونه مامان اینا بمونم و این خیلی سخته . اینکه خونه مستقل داشتم و هرموقع دوست داشتم میرم خونه ام ، دوستامو دعوت میکردم و نخی رو میدیدم خیلی برام خوب بود . احساس ازادی و استقلال داشتم ‌. ولی الان مخصوصا بعد از اینکه ماشینمو بفروشم خیلی محدود و خونه ای تر میشم . هرجا بخوام برم باید از بابا یا داداشم بخوام منو ببرن . خب اونا هم برای خودشون کار و زنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: inoor تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 11:20

دلم گرفته بد جور

در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «دلم گرفته بد جور» را می‌خوانید.

دلم گرفته ... اون دوست مجازیم بود که خیلی ازش خوشم میومد ... با یه دختری که تو دفتر پیشخوان جلوی فروشگاهشون کار میکرد دوست شده . یکی نیست بگه به تو چه اخه ... انقد دلم گرفت . انگار انتظار داشتم اون زندگی نکنه و رو به جلو حرکت نکنه . انقد ناراحت شدم که از پیجم ریمووش کردم . خاک بر سر . اصلا من که میدونم اون مناسبم نیست چراانقد وسوسه شدم ؟ اصلا حس میکنم وقتشه با نخی کات کنم . اینجوری به اونم دارم ظلم میکنم .

برچسب: نویسنده: inoor تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 11:20

پذیرش

در این مطلب، جزئیات مربوط به «پذیرش» ارائه شده است.

فک میکنم اینکه دارو میخورم خیلی برام خوب بوده . قبلا در پذیرش خیلی مشکل داشتم . روزها میگذشت تا حالم خوب بشه . الانم تو بعضی مسائل همینطورم روزها باید بگذره ولی تعداد روزهاش از گذشته کمتر شده . الان عامل ناراحتیم رو پذیرفتم و نسبت به دیروز کمتر ناراحتم . ولی بازهم ناراحتم . بعد وقتی ناراحتم فعالیتم تو فضای مجازی رو بیشتر میکنم . هم برای اینکه فراموش کنم هم برای اینکه حالم بهتر بشه ولی خیلی وقتا اصلا تاثیری نداره . :(

برچسب: نویسنده: inoor تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 11:20

صفحه بندی